راهفنری
مدتی بعد از آن جریانات، رفتم در کارخانهی قند کرج مشغول به کار شدم؛ روزی پنجتومان میگرفتم. در قسمتی بودم که میگفتند چغندرخردکنی؛ آنجا دستگاهی بود که چغندر را ورقهورقه میکرد. سهچهارماهی ماندم تا کارخانه تعطیل شد؛ فصلی کار میکرد، چغندر که خلاص میشد، کارخانه هم میخوابید. اواخر بهار بود، رفتم دُروان و تا آخر پاییز ماندم؛ زمستان دوباره برگشتم