در آن دورهی انجمن شهر، شهرداری درگیر پروندهای بود مربوط به آقای فاتح؛ او یکی از کارخانهداران بهنام ایران بود.
شهرداری مدام از فاتح عوارض مطالبه میکرد؛ آنزمان که زمین در حسنآباد متری سهقران بود، چهارمیلیون تومان از او مطالبه کرده بود. از آنجاکه این پرونده بزرگ و پیچیده بود کار به دادگستری کشید و در نهایت قرار شد جلسهای در شهرداری برگزار شود، با حضور نمایندهی وزارت کشور، نمایندهي دارایی، نمایندهی فاتح، نمایندهی شهرداری و نمایندهی انجمن شهر؛ این چند گروه میباید تکلیف پرونده را روشن میکردند. دکتر همایون اصرار داشت نمایندگی انجمن شهر در آن جلسه را من گردن بگیرم؛ گفتم من با فاتح اختلاف دارم، نباشم بهتر است، اما او پافشاری میکرد؛ خلاصه در شورا جلسهای گذاشتند و رای دادند که من در آنجا حاضر شوم.
جلسه تشکیل شد؛ شهردار، آقای فاتح و چهار وکیلش و نمایندههای دیگر حاضر شدند. جلسه طولانی شد و بحثوجدل بسیار؛ من سکوت کرده بودم و چیزی نمیگفتم؛ فاتح در انتخابات به من رای نداده بود و این میتوانست سوء برداشت ایجاد کند. بالاخره شهردار رو کرد به من که «صاحبعله شمایید؛ شهرداری متعلق به انجمن شهر است، ما مجری هستیم، شما هم فرمایش کنید»؛ نمایندههای دیگر هم اصرار کردند که شما هم چیزی بگویید. شب قبل پرونده را تماموکمال خوانده بودم؛ اشکال در این بود که شهرداری اصلا طلبکار نبود؛ گفتم «شما بر سر قبری گریه میکنید که مردهای در آن نیست؛ چهارسال وقت همه گرفته شده و فاتح کلی پول وکیل داده است، در حالی که شهرداری هیچ طلبی ندارد». یکباره سروصدای زیادی بلند شد و جو به هم ریخت؛ وکلای شهرداری گفتند «استدلالت چیست؟» گفتم «قانون».
آنزمان عوارض شهرداری دو نوع بود، خاص و عام؛ عوارض خاص به یک شخص یا یک کارخانهی خاص تعلق میگرفت و عوارض عام به همهی مردم؛ یعنی اینکه مثلا شهرداری به انجمن شهر اعلام میکرد که اگر فلانشخص یا فلانکارخانه این تعداد قالب یخ بیاورد، باید بابت هرکدام یکقران بدهد؛ وقتی هم ممکن بود بگوید هرکس یک قالب یخ آورد باید یکقران بدهد؛ اولی میشد عوارض خاص و دومی عوارض عام. عوارض خاص چهلروز مهلت اعتراض داشت و عوارض عام یک هفته؛ ضمنا عوارض خاص تنها با تایید فرماندار قطعی نمیشد، وزرات کشور هم باید آن را تایید میکرد.
برایشان توضیح دادم که «چهارسال پیش مصوب شده است، فاتح فلان مبلغ را عوارض بدهد بابت فروش پارچه، مصوب نشده است که هرکه پارچه بفروشد باید عوارض بدهد، پس این عوارض خاص است؛ از طرفی این مصوبه را فقط فرماندار تایید کرده است، به تایید وزارت کشور نرسیده و کانلمیکن است»؛ آنها از آنجا که نفهمیده بودند این عوارض خاص است، دنبال تایید وزارت کشور نرفته بودند؛ در همان هفتهی اول تایید فرماندار را گرفته بودند و به خیالشان که کار تمام است. فاتح در مهلت قانونی اعتراض داده بود، اما متوجه این موضوع نبود؛ او این را که شنید اصلا وارفت؛ وکلایش هم کلی خجالت کشیدند، چهارسال پیگیر کار بودند، اما بینتیجه. خلاصه اینکه دستآخر صورتجلسهای تنظیم شد و غائله ختم شد؛ یعنی که آقای فاتح از پرداخت عوارض چهارمیلیونی معاف شد.
فاتح کارگزاری داشت به نام آقای حاجبقایی که با من هم دوستی داشت؛ بعد از آن ماجرا، فاتح به او گفته بود «این نریمانی خیلی میفهمد»؛ حاجبقایی یکروز آمد پیش من که آقای فاتح خواسته یک ناهار میهمان ما باشی؛ گفتم «ما با فاتح قهریم، ما با هم مخالفیم». چندبار دیگر آمد و رفت تا اینکه بالاخره یکروز پذیرفتم و با او رفتم؛ ناهار مفصلی تدارک دیده بودند و خلاصه کلی عزت و احترام؛ ناهار و چای را خوردم و آمدم؛ کارخانهی چای جهان هم مال فاتح بود. او هفتهی بعد دوباره فرستاد دنبالم؛ گفتم «آقا من با فاتح کاری ندارم و نمیآیم»؛ باز به اصرار من را بُرد و باز ناهار و پذیرایی و اینها؛ نگو که فاتح میخواست به من حقحساب بدهد و من نمیفهمیدم؛ سر حرف را که باز کرد تازه شستم خبردار شد؛ تعدادی ویلا ساخته بود و اصرار داشت که «تو یکی از اینها را بردار!» گفتم «آقای فاتح، من از شما فاتحترم؛ روزی صدتا تکتومان درآمد دارم، روزی نودتا تکتومان خرج میکنم؛ یعنی که روزی دهتا تک تومان هم اضافه میآید؛ من نیازمند هیچکس نیستم، فقط به خدا نیاز دارم؛ زندگی من این است؛ من به دنبال حیثیت و آبروی اجتماعی هستم نه به دنبال ثروت و اینچیزها».
در آن جلسهی شهرداری مسالهی من این بود که پا روی وجدان نگذارم، باید طرف حق را میگرفتم، حال هرکه میخواست باشد، فاتح یا هرکس دیگری؛ اینکه من با او اختلاف داشتم، چیزی را عوض نمیکرد.
فاتح از این خلقوخوی من خیلی خوشش آمد. چندماه بعد میهمانی بزرگی ترتیب داد و فرستاد دنبالم که بیا این مراسم را اداره کن. آنجا پُر بود از وزرا و وکلا و سپهبدها و امرای ارتش؛ جایگاه و بلندگو را در اختیار من گذاشت و گفت هوای من را داشته باش. خلاصه اینکه این اواخر با هم رفیق شده بودیم. من خیلی خوشحالم که در کل زندگی و کارم هیچوقت آلودگی اقتصادی نداشتهام.