سال ۱۳۵۰ فرماندار کرج فردی بود به نام آقای پیشتاز؛ آخر خدمتش بود و عنقریب بازنشست میشد. من آنوقت رئیس اتاق اصناف بودم. پیشتاز، از آنجا که خیلی اهل رشوه و حقحساب بود، چندباری برنامه چیده بود تا من برایش حقحساب جور کنم، ولی نمیدانست که من اهل این حرفها نیستم. یکروز من را خواست فرمانداری و جعبهای را نشانم داد که پُر از حکم بود، همهی احکامی که در آن سیسال گرفته بود، از مدرک دیپلم گرفته تا استانداری و فرمانداری و شهرداری و چه و چه؛ گفت «اینها را ببر قاب کن!» مد نظرش هم قاب خاتم بود. من خیال میکردم با ده یا حداکثر بیستتومان سروته کار هم میآید، اما بعد که پرسیدم، دیدم با بیستهزارتومان هم نمیشود. این رقم، آنزمان پول زیادی بود و مانده بودم چه کنم؛ من آدمی نبودم که حقحساب بدهم.
چندروزی آنها را نگه داشتم؛ هفتهی بعد رفتم سراغش، گفتم من «این اطراف را گشتهام، حتی تهران هم رفتهام، اما خاتمکار خوب و بهدردبخور پیدا نمیشود»؛ گفتم «مدارک را بردهام اصفهان، خانمم اهل آنجاست و آشنا دارم، دادهام یکی از استادکارهای حسابی اصفهان کار را انجام دهد»؛ حالا مدارک در منزل، توی کمد است. آنروز پیشتاز خیلی تشکر کرد و من آمدم.
یکیدو هفتهی بعد پیگیر کار شد، گفتم «هنوز نرفتهام اصفهان، یا برنامهای یکیدوروزه میگذارم و خودم میروم، یا هماهنگی میکنم، اقوام بگیرند و بیاورند». یک هفتهی دیگر گذشت؛ رفتم سراغش و با حالتی گرفته گفتم «خبر بدی برایتان دارم، استاد خاتمکار مرده، بین ورثهاش اختلاف افتاده و مغازه را مهروموم کردهاند، اسناد هم داخل است». خیلی ناراحت و نگران شد که مبادا آنها از بین بروند؛ گفتم «از این بابت جای نگرانی نیست، آنجا امن است و ورثه هم آدمهای نابابی نیستند، ضمنا به فامیلها هم سفارش کردهام که حواسشان جمع باشد». هفتهی بعد باز سراغ گرفت؛ گفتم «هنوز اختلافشان حل نشده و مغازه هم بسته است». خلاصه چندماهی گذشت؛ پیشتاز بازنشست شد و رفت تهران برای کارهای اداری. یکروز که در خانه بودم، در میزدند؛ خودش بود؛ گفتم «چهقدر خوب شد که آمدید، من با هزار زحمت بالاخره توانستم در آن دکان را باز کنم و مدارک را بیرون بیاورم». خیلی خیلی خوشحال شد و عجله داشت زودتر اسناد را بگیرد. گفتم «این پیرمرد بهترین خاتمکار اصفهان بود و دیگر مثلش پیدا نمیشود، من خواستم خدمتی به شما بکنم که بدشانسی نگذاشت، باز خدا را شکر که اصل اینها از بین نرفت». مدارک را گرفت و در نهایت خوشحالی رفت.