گروه منافقین را اول میگفتند مجاهدین؛ بزرگترین اشتباه آنها، این بود که بر ضد مملکت وارد شدند و از صدامحسین حمایت کردند؛ این بدترین کارشان بود. حزب کمونیست چین، سخت با حکومت درگیر بود، اما وقتی جنگ با ژاپن درگرفت، آنها اختلافات خود را رها کردند و بر ضد ژاپن وارد جنگ شدند؛ تعداد زیادی هم شهید دادند؛ به همین دلیل هم بعد از جنگ مردم به آنها اعتماد کردند. نمونهی بدتر از منافقین، دهقانان انقلابی روس بودند؛ آنها هم با حکومت درگیر بودند، زمینها را میگرفتند و بین کشاورزان تقسیم میکردند؛ سال ۱۹۰۵ که ژاپن به روسیه حمله کرد، آنها از فرصت استفاده کردند، مملکت را به آشوب کشیدند و حکومت را تضعیف کردند. از یکطرف ژاپن حمله کرده بود، از طرف دیگر هم آشوب داخلی برقرار بود؛ حکومت که دید اگر این وضع ادامه پیدا کند، مملکت از دست میرود، به ناچار با ژاپن قرارداد صلح نوشت تا بعد بتواند شورش داخلی را سرکوب کند؛ همین هم شد. نمونهی دیگر در فرانسه است؛ کمونیستها با حکومت درگیر بودند که جنگ بینالملل دوم شروع شد؛ آنها در حمایت از ملت به شدت با آلمانها مبارزه کردند. این کمونیستهای فرانسوی خیلی کشته دادند؛ آلمانها خیلی از آنها را گرفتند و اعدام کردند؛ به جهت حمایتی که کمونیستها از مملکتشان کردند، مردم علاقه زیادی به آنها پیدا کردند.
نفرت مردم از منافقین به این دلیل است که آنها با دشمن همکاری کردند، بر علیه وطنشان و ملتشان؛ مثل آنها در دنیا کمتر پیدا میشود. اینها مثل آن روسها عمل کردند؛ اما در چین و فرانسه برعکس بود؛ آنها با حکومت مخالف بودند، اما به نفع مملکتشان عمل کردند؛ این یک جنبه از اخلاق سیاسیست.