فایل صوتی
داستان ها
خجالت نمیکشی؟!
بچه که بودم، در کرج کنار پدرم کار میکردم؛ مسئول پارکینگ اسبها و قاطرها بودم؛ برای اسب و قاطر پنجشاهی...
کراوات
حدودا هجده یا نوزدهسال داشتم، پدرم چند بارِ آلو از ده فرستاد که ببر تهران بفروش. بارها را بردم دم...
گریهی جن
حوالی سال ۱۳۲۲ بود؛ در دروان مشغول درو بودیم که یک گلهی شکار دیدیم؛ در دروان گلهی بز کوهی را...
دستهای بسته
در گذشته، نود یا صدسال پیش، بیماریهایی که میآمد، یکباره منطقه را میگرفت، چون دارو و درمان نبود و نمیتوانستند...
رویا
یکی از وظایف پدرومادر، برداشتن اسم خوب برای بچههاست؛ اسم باید هم معنی داشته باشد، هم متناسب باشد و هم...
اگر همایون بخواهد!
اگر مسئولی بخواهد کاری را انجام دهد، می تواند. صحبت از احداث خیابان همایون بود و دکتر همایون، شهردار وقت،...
همان را بکُن که خودت میدانی!
جهانگردی از شهری به شهر دیگر میرفت؛ در بین راه با کسی همسفر شد که چند چهارپا همراه داشت و...
تو و باور خودت
مسافری از راهی عبور میکرد که به چشمهای رسید؛ استراحت کرد، آبی خورد و سروصورتش را هم آب زد. او...
خوراک چربوچیل گربه
میگویند یکوقتی، یک شخصی مشکل مالی داشت؛ وقتی میخواست از خانه بیرون برود، مثلا برود قهوهخانهی محل کمی بنشیند، لبش...
سرقت نمک!
عدهای سارق میروند به سرقت خانهای؛ قدیم قند بسیار گران بوده و آنها شنیده بودهاند که در آن خانه قند...
برادری با دشمن متجاوز
گروه منافقین را اول میگفتند مجاهدین؛ بزرگترین اشتباه آنها، این بود که بر ضد مملکت وارد شدند و از صدامحسین...
آدم روزیاش را پیشفروش نمیکند
آدم روزیاش را پیشفروش نمیکند؛ معتقد نیستم به اجیرشدن؛ کارمندی هم نوعی اجیرشدن است. پدرم زمانی در کارخانهی قند کار...
سرمایهی ابدی
در بازار، سرمایهی افراد صداقتشان است؛ زرنگی در بازار به درد نمیخورد. اگر کاسب بازار خیلی زرنگ باشد، دیگران از...
کاشت، بی برداشت فایدهای ندارد
زندگی چیز سادهای نیست؛ انسان نمیتواند حتی برای یک آن غفلت کند. زندگی به کشاورزی میماند؛ کشاورز اول میکارد، بعد...