نه‌چندان دشوار

در جریان اشغال ایران توسط روس و انگلیس، مردم زندگی سختی را گذراندند؛ برای نمونه، حقوق روزانه‌ی یک کارگر پنج‌ریال بود و یک‌من قند چهل‌تومان؛ یعنی آن کارگر باید هشتادروز کار می‌کرد تا بتواند سه‌کیلو قند بخرد؛ فقط اعیان و اشراف می‌توانستند قند و نبات و شکر بخرند، مردم عادی با خرما و توت خشک و کشمش چای می‌خوردند؛ یک‌خروار برنج هزارتومان بود؛ یک کارگر با روزانه پنج‌ریال درآمد، باید دوهزارروز کار می‌کرد تا سیصدکیلو برنج بخرد؛ خلاصه اوضاع طوری بود که گاه دولت سر چهارراه‌ها ارزاق توزیع می‌کرد؛ مثلا در میدان اصلی کرج، نان بربری و حتی برنج و غذای آماده می‌دادند. بعد از سال‌های ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ آرام‌آرام اوضاع به حالت طبیعی درآمد و بحران‌ها رفع شد.

پدرم، از آن‌جاکه جنگ اول را تجربه کرده بود و از اوضاع اطلاع داشت، مقداری گندم و برنج، سنگِ نمک، چند حلب نفت و چیزهای دیگر را ذخیره کرده بود؛ از طرفی هم ما آن‌وقت در روستا بودیم، کشاورزی می‌کردیم و بعضی از مایحتاجمان را خودمان تامین می‌کردیم، چیزهایی مثل نخود و لوبیا و عدس و این‌ها را. در آن اوضاع و احوال امورات ما به راحتی می‌گذشت.