گاه به شهر و گاه به روستا

فایل صوتی

داستان ها

خدا را شکر که مرده‌اند

جامعه‌ی ایرانی در ‌سال‌های دهه‌ی بیست‌ و سی، مدام در تحول بوده است؛ مردم گاه از روستا می‌رفته‌اند به شهر...

روزی پنج‌تومان کافی‌ست!

بعد از اتمام سربازی به پدرم گفتم من زندگی شهری را می‌پسندم، نمی‌توانم این‌جا بمانم؛ تصمیم دارم بروم شمال که...

راه‌فنری

مدتی بعد از آن جریانات، رفتم در کارخانه‌ی قند کرج مشغول به کار شدم؛ روزی پنج‌تومان می‌گرفتم. در قسمتی بودم...

قنادی فرد تهران

در چالوس یک نصفه‌دکان اجاره کردیم؛ شب‌ها را هم در مسافرخانه می‌خوابیدیم. حسن، چیزهایی از قنادی می‌دانست و می‌توانست گز...

مشتی

شب عید همان‌سال، من رفته بودم بابل تا مقداری لوازم قنادی بخرم. در بازار کسی را دیدم که بسیار شبیه...